معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

607

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

يوسف فرمود : نام آن پسر چيست ؟ گفتند : ابن يامين ، پرسيد كه چرا به اين اسم موسوم گشته ؟ جواب دادند كه پسر مادر گمشده را ابن يامين خوانند ، چه در زمان ولادتش راحيل كه مادر او بود طبل رحيل فروكوفت ، و پدر او را به شير دايه پرورد ، و آن درّ يتيم را صدف‌وار در كنار آورده و جاى داد و بالاى او به آفتاب نمىنمايد ، و زمين را در همنشينى سايه‌اش امين نمىشمارد ، و صبح و شام در سوداى هواى آن پسر مفقود الاثر ، بر لب جويبار اشك نشسته و با خيال جمالش الفت و استيناس گرفته ، به غير تمنّاى وصالش كارى ندارد ، و بجز عشق‌بازى با خيالش بامر ديگر نمىپردازد « 1 » . صدّيق فرمود : كه در اين ولايت كسى باشد كه بر صدق مقال شما اداى شهادت نمايد و به صحّت نسب شما گواهى دهد ؟ روبيل گفت : كه ما در زمين شما امين اهل اسلاميم و بكمال حسب و شرف منتسب « 2 » و معروف و نيك‌ناميم ، و ما را بر اين معنى وقوف نبود كه معروف را معرّفى بايد و زر خالص را بتعريف سنگ ناقصى احتياج آيد . در تفسير تيسير از وهب بن منبّه نقل مىكند : كه يوسف مر خدّام را بفرمود تا برادرانش را در منزل شريف فرود آوردند و باكرام و احترام ايشان كوشيدند چون سه روز « 3 » برين منوال بگذشت ، هر روز « 4 » بمجلس عالى حاضر مىشدند و حضرت

--> ( 1 ) - الف : بيت : نشسته گوشهء دور از وصالش * هميشه عشق بازد با خيالش مدارش روز و شب آه است و زارى * نباشد غير ازينش هيچ كارى فرد : مرا در دل به غير از دوست چيزى در نمىگنجد * به خلوت‌خانه سلطان كسى ديگر نمىگنجد ( 2 ) - ح : و به كمال شرف و نسب معروف . ( 3 ) - ح : بدين منوال . ( 4 ) - و هر روز به منزل عالى .